سال تحویل نوروز و عید فطر امسال در لبنان همزمان شدهاند. صبح روز جمعه، که تعطیل رسمی عید فطر است، دو صدای مهیب شکستن دیوار صوتی تمام شهر را میلرزاند. صدایی که تقریباً همه آن را شنیدهاند. خبر خوب این است که امروز صبح بمباران در کار نیست. ترس هست، اما کسی کشته نشده است.
جنگ در لبنان سه روز پس از آغاز جنگ ایران ـ آمریکا و اسرائیل، و تنها یک روز پس از تأیید رسمی خبر مرگ علی خامنهای، بهطور رسمی آغاز شد. با این حال، حقیقت این است که جنگ در لبنان هیچگاه واقعاً پایان نیافته بود؛ حتی پس از اعلام آتشبس میان لبنان و اسرائیل در نوامبر ۲۰۲۴، بارها حملاتی در جنوب لبنان گزارش شد.
این جنگ، هفده ماه پس از جنگ قبلی آغاز شد با این حال، شاید دقیقتر این باشد که بگوییم لبنان اساساً هرگز بهطور کامل وارد دوران آرامش نشده است؛ از ۱۵ مه ۱۹۴۸، روز نکبه، تا جنگ داخلی پانزدهساله لبنان میان سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰، و تا امروز، جنگ همواره بخشی از واقعیت این کشور بوده و اسرائیل همواره یک عنصر ثابت کشمکشهای سیاسی و نظامی لبنان بوده است.
خط سبز که جداکننده شرق و غرب بیروت است، هنوز وجود دارد، اما کسی از آن حرفی نمیزند. هنوز ساکنان شرق بیروت بیشتر مسیحی هستند و منطقه امن محسوب میشود چون همه میدانند اسرائیل به منطقه مسیحینشین حمله نخواهد کرد. غرب بیروت اما همیشه در دسترس است. نهتنها برای حملههای اسرائیل بلکه برای مردمی که جایی برای رفتن ندارند.
این دومین جنگی است که در بیروت هستم و براساس تجربه جنگ اول، آنچه در شهر دیده میشود چندان تازه نیست. در لبنان، آوارگی خود به نوعی بخشی از ریتم زندگی جنگ تبدیل شده است. همانطور که در جنگهای پیشین، با هر موج حملات در جنوب یا ضاحیه، موجی از جابهجایی به سمت شمال لبنان و بهخصوص مرکز بیروت شکل میگیرد. خانوادههایی که خانههایشان را ترک میکنند، چمدانهایی که عجولانه بسته شدهاند و ماشینهایی که در بزرگراهها به سمت شهر حرکت میکنند. ترافیکی که ساعتها آدمها را در خود گیر میاندازد و حالتی عصبی، خسته و نگران به مسافرانی میدهد که به اختیار خود، تن به این سفر ندادهاند. بسیاری از تصاویر و ویدئوهای منتشر شده، مردمی را نشان میدهند که سوار بر ماشین در حال فرارند، اما کسانی که پای پیاده راه افتادهاند کمتر دیده میشوند و حتی کمتر در دوربین خبرنگاران قرار میگیرند.
در روزهای نخست جنگ، بعضی از کسانی که از جنوب لبنان یا از ضاحیه محلهای در جنوب بیروت آمدهاند، در خانه اقوام یا دوستانشان پناه گرفتهاند. برخی دیگر در هتلها، آپارتمانهای موقت یا خانههای اجارهای کوتاهمدت ساکن شدهاند. با این حال، همه اینقدر خوششانس نیستند. افراد زیادی هستند که کسی را ندارند یا مکانی برای ماندن پیدا نمیکنند. این مسافران جنگی، یاد گرفتهاند که در این جنگ با خود وسایلی را بیاورند که در جنگ قبلی نیاز داشتند. حالا بسیاریشان در برخی مناطق، مثل کورنیش و اطراف پارک حرش چادر زدهاند و با زیراندازی زندگی را میگذرانند. تشکهای ابری که هر روز بالای ماشینها در حرکت هستند هم جزیی از زندگی بیروت شده است. دسترسی به دستشویی و حمام آسان نیست، چرا که بیروت پارکهای زیادی ندارد و زیرساخت شهری آن برای چنین شرایطی آماده نیست. صاحبان برخی خانههایی که سالیان سال است خالی هستند، با در و پنجرههای شکسته، اجازه میدهند تا این پناهجویان وارد آنها شوند و حداقل سرپناهی برای مدتی کوتاه داشته باشند.
در حمرا، محلهای که ساکنانی از ادیان مختلف دارد و در آن حزب قومی سوری فعال است، خانهها و آپارتمانهای خالی با هماهنگی آنها برای شیعههای آواره باز میشوند. آنها مسئولیت تهیه آب و غذا، لباس و وسایل زندگی را برای مردم برعهده میگیرند و برخلاف جنگ قبلی، در این جنگ به نظر میرسد کمکها کمتر شده است، چرا که لبنان فرصتی برای نفس کشیدن نداشته و وضعیت مالی مردم چندان خوب نیست. بیشتر پولی که وارد لبنان میشود از طرف لبنانیهایی است که در کشورهای دیگر زندگی و کار میکنند. اما وضعیت اقتصادی همچنان وخیم است و قیمتهای دلاری کالاها در حال بالا رفتن است. همینطور قیمت اجاره خانهها.
در گوشه و کنار شهر، همان صحنههای آشنا تکرار میشود: خانوادههایی که در ماشینهایشان میخوابند، گروههایی که شب را روی نیمکتها یا پیادهروها میگذرانند، و کسانی که مدام اخبار را در گروههای خبری دنبال میکنند و انتظار میکشند تا ببینند کجا قرار است مورد حمله قرار گرفته یا قرار است اسرائیل آنجا را بزند. کودکانی که از حالا تمرین میکنند برای این تجربه زیسته مدام تکرارشونده و معنی آوارگی را میآموزند؛ و برای بسیاری از لبنانیها، این نخستین تجربه آوارگی نیست. بسیاری از آنها پیشتر نیز در جنگ ۲۰۰۶ یا درگیریهای سالهای بعد تجربه مشابهی داشتهاند.
در همین حال، شهر تلاش میکند ظاهری از عادی بودن را حفظ کند. مغازهها هنوز باز هستند، اما کافهها چندان شلوغ نیستند، و زندگی روزمره در میان صدای پهپادها و شکستنهای گاهبهگاه دیوار صوتی و صدای بمباران ادامه دارد. در بیروت، جنگ اغلب به شکل توقف کامل زندگی ظاهر نمیشود؛ بلکه به شکل لایهای از اضطراب است که روی زندگی روزمره مینشیند. دانشگاهها بهحالت نیمه تعطیل درآمدهاند. برخی از دانشجویان هم آواره شدهاند و همراه با خانوادهشان از نقطهای به نقطه دیگر میروند. بسیاری حتی امکان حضور بهصورت آنلاین در کلاسهای درس را ندارند و همین مساله گاهی باعث بحثهای زیادی بین دانشجویان و استادان در دانشگاهها میشود.
برای بسیاری از کسانی که در شهر ماندهاند، زندگی حالا میان دو حالت معلق است: نه کاملاً جنگ، نه کاملاً صلح. مردم کار میکنند، خرید میکنند، در کافهها مینشینند، اما همزمان اخبار را لحظهبهلحظه دنبال میکنند و هر صدای غیرعادی را با اضطراب گوش میدهند. در جنگها، فقط بمبارانها نیستند که شهر را دگرگون میکنند. مرزهایی که پیش از جنگ هم وجود داشتهاند، در چنین لحظاتی آشکارتر میشوند. در بیروت نیز خطوطی که سالهاست میان محلهها، طبقات اجتماعی و گروههای مذهبی کشیده شدهاند، در زمان آوارگی خود را به شکل دیگری نشان میدهند.
مثل دفعات قبل، کافهها و خیابانهای حمرا، راس بیروت، دوباره پر از کسانی شده است که خانههایشان را ترک کردهاند، اما هنوز نمیدانند این جابهجایی چقدر طول خواهد کشید. مدارس بهسرعت تعطیل میشوند تا آوارگان را در خود جای دهند اما همچنان محلات مسیحینشین بهسختی میپذیرند که کسی از ضاحیه یا جنوب را در خود جای دهند. ترس مدام از اینکه کسی از خانواده یا اعضای حزبالله در میان آوارگان باشد و اسرائیل با موشکهای نقطهزن، آن آپارتمان را بزند.
در همین حال، کسانی که هیچ آشنایی در شهر ندارند بیشتر از دیگران در معرض بیپناهی قرار میگیرند؛ در میان آنها، کارگران مهاجر و خارجیها وضعیتی دشوارتر دارند؛ کسانی که نه خانوادهای در شهر دارند و نه شبکهای از دوستان که بتوانند به آن پناه ببرند. برخی شبها را در ماشینهایشان (اگر وسیله نقلیهای داشته باشند) میگذرانند و برخی در پارکها یا کنار دریا. در چنین شرایطی، تفاوت میان کسانی که شبکهای از دوستان و خانواده در شهر دارند و کسانی که کاملاً تنها هستند، بهوضوح دیده میشود. جنگ همه را به یک اندازه بیپناه نمیکند. برای برخی، آوارگی به معنای رفتن به خانه یک دوست یا خویشاوند است. برای برخی دیگر، به معنای خوابیدن در خیابان.
شب است و صدای پهپاد بسیار نزدیک شنیده میشود. آسمان این روزها ابری و بارانی است. باران برای بسیاری دردناک است؛ خانوادههایی که در چادر زندگی میکنند باید شب را زیر همین باران بگذرانند. گاهی صدای رعد آنقدر قوی است که در گروههای واتساپی و حتی رسانهها اعلام میکنند که صدای تندر است نه حمله. با این حال، بعضیها امیدوارند همین ابرها حملات را کمتر کند. میگویند برای حمله هوایی آسمان صاف لازم است. نمیدانم این واقعیت دارد یا نه. شاید هم فقط امیدی است که مردم در دل یک شب طولانی به آن پناه میبرند.
Photo: In Beirut on Monday, some of the million-plus people displaced by fighting between Israel and Hezbollah. Many of the conflict’s evacuees are forced to sleep in cars or tents. (Raghed Waked/Reuters)
* پیشنهاد مطالعه

بازار بحرانی دارو در ایران

اضطراب روزافزون پناهجویان ایرانی در ترکیه

صداهایی از لبنان؛ دوئل خاورمیانهای حزبالله و اسرائیل

حمله موشکی به پاکستان: اولین گلوله رسمی برای باز شدن دروازه ایران

انفجارهای مرگبار کرمان: چند ابهام جدی و یک پایان پر التهاب

