«چپ» در ایران امروز فقط نام یک گرایش سیاسی نیست؛ برای بخش قابلتوجهی از جامعه به واژهای با بار منفی تبدیل شده است. کافی است سری به شبکههای اجتماعی فارسیزبان بزنیم تا با عباراتی چون «چپول»، «بیوطن» و انواع تعابیر تحقیرآمیز دیگری مواجه شویم که نه فقط برای حمله به جریانهای چپ، بلکه گاه برای تحقیر هر فرد یا نظری که به «چپ» منتسب شود، به کار میروند.
اما پشت این نفرت چیست؟ وقتی از «چپ ایران» حرف میزنیم اساساً دربارهی چه نیروهایی صحبت میکنیم؟ این جریانها در برابر جمهوری اسلامی، جنگ و حملهی اسرائیل و آمریکا چه مواضعی داشتهاند؟ و در شرایطی که جامعهی ایران همزمان با سرکوب سیاسی، بحران اقتصادی و فضای امنیتی روبهرو است، چپ چه مطالبه و چه چشماندازی برای آینده دارد؟
در ادامه تلاش شده است تا به این پرسشها دربارهی جریانهای چپ در ایران، به سادهترین و روشنترین شکل ممکن پاسخ داده شود.
۱) اپوزیسیون ایران در طول این ماههای جنگ چگونه حرکت کرده است؟ پیامدهای حمله اسرائیل و آمریکا به اپوزیسیون چه بوده است؟
در رابطه با این پرسش باید دقت کرد که وقتی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران صحبت میکنیم، از یک تن واحد حرف نمیزنیم. ما نیروهای سلطنتطلب، سازمانهای اتنیکی (از بلوچها تا کوردها و اعراب ایران)، جمهوریخواهان سکولار، مجاهدین خلق و گروههای چپ را داریم. هر کدام از اینها با عینکی متفاوت پیش از جنگ اخیر با جمهوری اسلامی رویارویی داشتند و در مواجهه با جنگ مواضع متفاوتی اتخاذ کردند. از این حیث شاید بتوان تقسیمبندی زیر را در خصوص موضعگیریهای طیفهای مختلف اپوزیسیون ایران در رابطه با جنگ داشت:
۱. سلطنتطلبان که خود بر دو دسته بودند:
الف) کسانی که از ابتدا تا به امروز سرسختانه مدافع حملهی آمریکا و اسرائیل بوده و هستند و یگانه راه سقوط رژیم را شکست خوردن تمامعیارش در این جنگ میدانند.
ب) کسانی که علیرغم نفرتشان از جمهوری اسلامی، حملهی آمریکا و اسرائیل را یک تهاجم ضدملی میدانستند و معتقد بودند تنها ترور چهرههای حاکمیت میتواند قابلقبول باشد و جنگ در این سطح باعث قربانی شدن مردم و ضربه خوردن مبارزان ضد رژيم میشود.
۲. سازمانهای اتنیکی نیز بر دو دسته بودند:
الف) گروههایی چون ائتلاف احزاب پنجگانهی کوردی مثل «پَژاک» که حتی برای وارد کردن نیروهای مسلح خود از مرز زمینی کردستانِ عراق به ایران به نحوی به اسرائیل و آمریکا اعلام آمادگی کردند.
ب) گروههایی چون «کومله کمونیستی» که جنگ را مؤلفهای باعث تثبیت هرچه بیشتر رژیم و وحشیتر شدن آن میدانستند.
۳. جمهوریخواهان سکولار عمدتا با موضع «نه به جنگ» شناخته میشدند که حملهی نظامی را عاملی برای تضعیف مبارزات مردم از داخل علیه رژیم عنوان میکردند. آنها با اصرار بر ایدهی «رفراندوم» مدافع مبارزهی غیرخشونتآمیز به سبک گاندی هستند.
۴. مجاهدین خلق به عنوان یک سازمان باسابقه اما موضعی دوگانه در برابر جنگ داشتند. آنها از سویی جنگ را عاملی برای تمام کردن کار رژيم میدیدند و از طرف دیگر معتقد بودند غرب باید بیش از پیش آنها را به عنوان یگانه نیروی رزمنده علیه رژیم در داخل کشور برای جانشینی بهرسمیت بشناسد. برای آنها سرکوبهای وحشیانهی رژیم حکم هزینهای را دارد که باید برای بهدست آوردن آزادی پرداخت. با این حال در میانهی جنگ از تریبونهای رسمی خود به مخالفت با جنگ پرداختند. هر چند که این مخالفتشان را نافی تأیید کردن ترورهای مسئولان حکومتی نمیدانستند. دقت کنیم که آنها یک هفته پیش از آغاز جنگ خود حملهی مسلحانهای را علیه محل اسکان رهبر جمهوری اسلامی ترتیب دادند که شکست خورد.
۵. در درون نیروهای چپ هم بهوضوح میتوان از سه موضع پرده برداشت:
الف) چپ برانداز: این چپ تا اندازهای مدافع حمله بود و به ویژه از وجه ترور عوامل حکومتی دفاع میکرد و معتقد بوده و هست که مبارزهی اصلی برای چپها تنها پس از سرنگونی رژیم شروع میشود. از آنجایی که نه احزاب و نه طبقهی کارگر توان ضربه زدن به رژیم را ندارند باید از وارد شدن ضرباتی مثل جنگ به رژیم استقبال کنند و خود را برای آرایش نیروهای سازمانی در فضای پس از سقوط رژیم آمادهسازی کنند.
ب) چپ کَمپیست: این چپ که در ایران به عنوان نیرویی ساخته شده توسط حاکمیت شناخته میشود، به اسم خطر امپریالیسم، مدافع سفت و سخت رژیم بوده و بر ضرورت تا منتهی الیه منطقی جنگ پیش رفتن، تأکید دارد. در این رویکرد هر چه تهدید خارجی بیشتر، تعلیق سیاست داخلی موجهتر؛ هرچه دولت بیشتر در موقعیت «دفاع از کشور» قرار گیرد، نقد آن باید بیشتر به تعویق بیفتد؛ و هر نیرویی که این تعویق را نپذیرد، یا «اروپامحور» است یا ناخواسته در خدمت امپریالیسم. این منطق، در نهایت به یک وضعیت دائمیِ استثنا میرسد که در آن، دولت به نام بقا، خود را از هر گونه پاسخگویی معاف میکند. از نظر این گروه از چپ، باید میان «سپاه پاسداران» و «دولت پزشکیان» تفاوتی به این شکل قائل شد که اولی حافظ منافع ملی و ضدامپریالیست و دومی غربگرا و مدافع الیگارشهاست.
ج) چپ انقلابی: چپ انقلابی اما ضمن محکومیت آشکار حملهی نظامی و مُضر دانستن آن برای تداوم مبارزات طبقاتی علیه رژیم در داخل کشور، هر شکلی از برساخت ماهیت ضدامپریالیستی برای جمهوری اسلامی را یک خطای تئوریک و حتی خیانت به طبقهی کارگر میداند. از نظر این چپ، ضدیت جمهوری اسلامی با آمریکا را باید در چهارچوب نزاع ژئوپولتیک فهمید و الا اجرای عامدانه و وحشیانهی برنامههای نئولیبرالیستی در داخل کشور علیه طبقهی کارگر، خود گواه ماهیت سرمایهدارانهی ضدکارگری جمهوری اسلامی است.
در نهایت باید گفت که با همهی این تفاوتها، مهمترین پیامد حملهی اسرائیل و آمریکا به اپوزیسیون، از دست رفتن دایرهی تأثیرگذاری آن بر روند اعتراضات داخلی علیه رژيم بوده است. کشور در یک جو فوق امنیتی فرو رفته که هر شکلی از اعتراض میتواند برای مبارزان بهای گزاف و سنگینی در پی داشته باشد.
۲) در طول این ماهها، رژیم ایران چگونه به سرکوب خود ادامه داده است؟ آیا سرکوب خود را تشدید کرده است؟ فضای کلی کشور چگونه است؟
در طول این ماهها ما شاهد آن هستیم که رژیم از طریق دستگیریهای گستردهی مبارزان و معترضان، صدور حکمهای سنگین برای آنها در دادگاههای صحرایی (دادگاههایی بدون رعایت هیچ یک از حتی عرفهای قانونی رایج در خود جمهوری اسلامی) و به طور خاص اجرای فوری حکم اعدام، فضایی امنیتی را ایجاد کرده که نتیجهی بلادرنگ آن برای جامعه، فرورفتن در افسردگی و خشم فروخورده است. اجرای احکام اعدام به شکلی بیسابقهای افزایش پیدا کرده و طی هفتههایی که از آغاز جنگ میگذرد، به طور متوسط در هر هفته ۵ اعدام سیاسی رخ داده است و در این میان اعدامهای غیرسیاسی (مثلا از محکومان مواد مخدر) هم با گستردگی و وحشتافکنی هرچه بیشتر در دست انجام است.
از طرف دیگر ما شاهد نوعی سرکوب اقتصادی هم هستیم. تداوم سیاستهای راستگرایانهی حاکمیت در عرصهی معیشتی، زندگی را برای فرودستان به سطح غیرقابل تحملی رسانده است. گروههای مختلف کارگران، پرستاران، معلمان و بازنشستگان جملگی بر آناند که هزینههای زندگیشان دلاری شده، در حالی که حکومت بر مبنای ریال به آنها پرداختهای مزدی انجام میدهد.
مردم عادی سرخورده از وعدههای اسرائیل و آمریکا مبنی بر تمام کردن کار جمهوری اسلامی، و نیز ناتوان از مواجهه در برابر سرکوب سیاسی و اقتصادی رژیم، یا دچار روزمرهگی شدهاند یا خودکشی و مهاجرت را برمیگزینند.
۳) مطالبات اصلی اپوزیسیون چپگرای ایران چیست و چه چشماندازی برای آینده دارد؟
مطالبات اصلی اپوزیسیون چپگرای ایران، نظر به تقسیمبندی سهگانهاش به «برانداز»، «کَمپیست» و «انقلابی»، متفاوت است. در این میان اگر نیروهای مدافع جمهوری اسلامی، یعنی «کَمپیستها» را درنظر نگریم، دو گرایش دیگر در وهلهی نخست خواهان متشکل شدن هرچه بیشتر نیروهای کار و فرودست در قالب اتحادیههای مخفی و هستههای انقلابی زیرزمینی هستند. در ادامه اما بر سر اینکه چه نوع سازمانی انقلابی باید داشت، اختلافات قابل توجهی میان چپها هست:
از گرایشهای لنینی به وجود حزب کلاسیک بالا به پایین تا گرایشهای اوتونومیستی به افقیگرایی و شبکهسازیهای منتشر در فضا.
آنچه در حال حاضر به عنوان چشمانداز میتوان از آن برای چپ اپوزیسیون سخت گفت، تمرکز بر دو چیز است:
اول ) ایجاد سازمانیابیهای کوچک اما پایدار با هدف ترجمهی تئوریها به عملهای مؤثر.
دوم) جلوگیری از عقبنشینی نظری در خصوص «ایدهی انقلاب پرولتری سیاسی-اجتماعی» در شرایطی که عمل انقلابی بهخاطر شرایط جنگی و امنیتی محدود شده است.
آنچه از این گفتوگو روشن میشود این است که «چپ ایران» یک جریان یکدست نیست؛ گروههایی که از جنگ، جمهوری اسلامی و آیندهی ایران برداشتهای کاملاً متفاوتی دارند.
اما شاید مسالهی اصلی چپ امروز، پیش از هر چیز فاصلهاش با جامعه باشد. در شرایطی که «چپ» برای بخشی از مردم به واژهای منفی تبدیل شده، پرسش این است: آیا چپ میتواند دوباره مردم را قانع کند که به حرفش گوش دهند؟






